شازده كوچولوی ما آرتین
همچون نامش پاک و مقدس
قالب وبلاگ

پسرهای نازنینم

سلام

نمی دونم چرا حس اومدن اینجا کم شده غمگین

ولی خب سعی میکنم تا هرچیزی که یادم میاد رو بنویسم.

پنجشنبه 2 اردیبهشت: با دوستامون رفتیم باغ گیاه شناسی و شما و دوستات کلی خوش گذروندید.

 


» ادامه داستان ...
[ سه شنبه 4 خرداد 1395 ] [ 15:04 ] [ مامان آرتین ] [ ]

دو پسر عزیزم، سلام روزگارتون خوش

از امسال پستها رو دوتایی براتون مینویسم. چون مطمئنا خاطرات مشترک زیادی با هم خواهید داشت.

سال 94 به خوبی و خوشی پایان گرفت و یک سال جدید و برای ما متفاوت آغاز شد. سالی که قراره 4 نفره بشیم. و شما آرتین عزیزم خوب با این قضیه کنار اومدی. هرچند هنوزم اشتباها میگی خواهر جون. مرتب شکمم رو میبوسی و قلقلک میدی نی نی مونو. 

برات امسال هم تقویم درست کردم و به فامیل دادم. اخه دیگه همه منتظرن هر ساله

فدای دل مهربونت که کل عید که با آرش جون بودیم اصلا حسودی نکردی. با اینکه خیلی وقتا آرش خان بغل من بود. 

 


» ادامه داستان ...
[ دوشنبه 16 فروردين 1395 ] [ 11:31 ] [ مامان آرتین ] [ ]

پسر نازنینم

عشق مامان شما داری داداش میشی. صاحب یه داداش کوچولو. انشالله بتونید برای هم دوتا پشتوانه محکم باشید. من و بابا هم هرکاری میکنیم برای خوشبختی شما دوتا نازنین.

و اما بعد

13 اسفند شما 4/5 ساله شدی. ماشالله مردی شدی واسه خودت. مبارک باشه نازنینم

از الان نی نی مونو خیلی دوست داری. همش شکم منو میبوسی و میگی زودتر بیا بیرون. من دوست دارم. بعدم شکمم رو قلقلک میدی میگی نی نی مون داره میخنده.

البته که قبلا همش میگفتی خواهر جون. اما از پریشب که فهمیدیم پسره. خیلی بهت میگیم بگو داداش که برات جا بیفته. خدا رو شکر با همه چی کنار میای. امیدوارم زمانیکه دنیا اومد هم با هم خوب و خوش باشین.

این مدت حالم اصلا خوب نبود و همش میخوابیدم و شما هم خیلی همکاری می کردی. ازت ممنونم

ولی جدیدا شیطون شدی و کمی حرف گوش نکن. مربی کلاس مسیقیت و مربی مهدت هم میگن آرتین شیطون شده. اما ان شالله گذراس.

یه وقتایی حرص منو درمیاری. مثلا زمان سوار اسانسور شدن. باید خودت دکمه رو بزنی. طبقات رو باید بزنی، از پله ها اول بالا یا پایین بری و ...

اقتضای طبیعی بچه هاس دیگه


» ادامه داستان ...
[ دوشنبه 17 اسفند 1394 ] [ 14:24 ] [ مامان آرتین ] [ ]

پسر زیبای من

قربون دل مهربون بشم که همش میای بهم میگی مامان نی نی مون کی دنیا میاد.

عزیزم من روز 12 دی ماه اتفاقی برام افتاد و مجبور به استراحت دو هفته ای شدم. من و شما هم چون کسی اینجا نبود بهمون برسه رفتیم مشهد پیش مامانی. هرچند اونا هم گرفتاری زیادی داشتن. مامانی از رو صندلی افتاده بود و کمرش اسیب دید که مجبور به عمل شد. 

خلاصه رفتیم مشهد. ساعت 12/5 شب بود که رسیدیم خونه مامان فاطی. تا در باز شد اولین حرفت این بود: "من داداش شدما". یعنی همه ذوق کردن. 

طفلی خاله سپیده کلی زحمت برامون کشید. غذا درست می کرد و جمع و جور و ...

اخر هفته هم بابایی از پله ها افتاد و پاش شکست و ایشون هم یه هفته بیمارستان بستری شد. کلا خونه مامانی مریض داری بود. فقط خبر خوش دنیا اومدن عشق عمه بود. آرش جون عزیزم. خدا حفظش کنه برای مامان و باباش و همه ما. تو پست دیگه عکساشو میزارم.

تو این دو هفته با یه سری از دوستای تلگرامیم که یه اشناییتی از قدیم داشتیم همو دیدیم. خیلی بهمون خوش گذشت.

این هفته سونو غربالگری باید برم. میام با عکس و خبر. با دل مهربونت دعا کن همه چیه نی نی مون خوب باشه.

اتفاق خاص دیگه ای هم که نیفتاده. منتظر عید هستیم که تعطیلات بریم مشهد و بجنورد. به امید روزای خوش.

[ دوشنبه 12 بهمن 1394 ] [ 9:17 ] [ مامان آرتین ] [ ]

دو هفته ای هست که متوجه شدیم یه نی نی کوچولو تو دل مامانه. برای این نی نی مون هم مثل شما برنامه ریزی کردیم. دکترامو رفتم و چکاب کلی شدم تا بتونم برات یه همدم سالم و خوب مثل خودت بیارم. هفته قبل سرماخوردم و این الودگی بیش از حد هوای تهران هم مزید بر علت شد که هم من هم شما مریض بشیم. منکه کل هفته قبلو به سختی گذروندم. بابا احسان خیلی کمک کردن تا حال من رو به بهبود بره. با توجه به اینکه نمیتونستم قرص مصرف کنم بسیار دید خوب شدم و یکهفته مریضی موند تو بدنم. هنوز هم تهوع های صبحگاهی و گاهی عصرگاهی دارم. توان بدنیم کم شده. اما ان شالله رو به بهبودم. شما هم نگران منی. همش میگی چرا تهوع داری برو دکتر. ارتینی مامان که منتظر یه خواهر جونه. لباسمو میده بالا و میگه زود بیا دیگه. فدای پسر مهربونم. بهت میگم خب شاید یه داداش کوچولو باشه. میگی: نه من خودم داداشم. الهی فدای این داداش بشم من.

امروز وقت سونوگرافی دارم. امیدوارم همه چی بخیر و خوشی بگزره. آمین یا رب العالمین. 

در مورد وبلاگ هم نمیدونم باید دوتا کنم یا همینو تغییراتی بدم. هنوز تصمیمم رو نگرفتم. اما از اونجا که سرم شلوغ تر میشه فکر کنم باید به فکر تغییر این وبلاگ باشم. برای شما دوتا نازنین هام باشه.

از ته قلبم دوتاتون رو دوست دارم و فعلا تصمیم دارم یه سری پستهایی به اسم حرفای یواشکی و رمز دار بزارم. عاشقتونم. به امید اینکه پشتوانه محکمی برای هم باشید.

[ چهارشنبه 9 دی 1394 ] [ 15:32 ] [ مامان آرتین ] [ ]

 

آرتین عزیزتر از جونم در تاریخ 13 شهریور 1390 به دنیا اومد و خوشبختی ما رو صد چندان کرد.

 

فرشته مهربونم دوست داریم.

 

Daisypath Anniversary tickers

این لوگوی فرشته کوچولوی منه. دوستای وبلاگیمون اگه تمایل دارن می تونن این آدرس زیر رو کپی کنن تو قسمت تنظیمات اسکریپشون.

 

 

<div style="text-align: center;"><a href="http://shazdehkoochooloo.niniweblog.com/"><img src="http://shazdehkoochooloo.persiangig.com/image/90-7-11/12.png" alt="" /></a></div>

[ سه شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 14:54 ] [ مامان آرتین ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 44 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

وبلاگ آرتین خان اول

اين وبلاگ در تاريخ 1390/02/20 ساعت 14:15 توسط مامان و بابا ساخته شده تا همه لحظات تو رو توش ثبت كنن.
امکانات

جاوا اسكریپت