آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

شازده كوچولوی ما آرتین

آرتین خان به روایت تصویر (ده ماهگی)

پسر نازدار مامان آرتین خان در کنار الینا خانوم پسر نازدار مامان آرتین خان در کنار الینا خانوم یه سری از عکسهایی که من و دایی مرتضی ازت گرفتیم.                       قربونت برم که دیگه از عکس گرفتن خسته شده بودی و گریه ات گرفته بود.     ولی پس از کمی استراحت و شیر خوردن شارژ شدی و از الاغ سفاری لذت میبردی. باز دوربین دیدی و ادا درآوردی شیطون بلای م...
21 مرداد 1391

یازده ماهگی آرتین خان اول و چهارمین مروارید

  فونت زيبا ساز عشق مامان، پسر مامان، نازدار مامان 11 ماهگیت مبارک   روئیدن مروارید چهارم مبارک گل من دیروز یعنی 12 مرداد چهارمین مرواریدت هم از صدف بیرون اومد. فدات شم که این دندون کمی اذیتت کرد و همش دستت تو دهنت بود. الهی بقیه دندونات به راحتی دربیان. امیدوارم دندونات همیشه سالم باشن و خراب نشن آخه برای دراومدشون سختی میکشی     چیزی به تولدت نمونده و برنامه ریزی برای تولدت شروع شده، تقریبا تم تولدت انتخاب شده ولی برای دعوت مهمونا تو دوراهی گیر کردم نمیدونم کیا رو دعوت کنم با توجه به محدودیت جا و آپارتمانی بودن خونه و ترس از ایجاد مزاحمت برای همسای...
13 مرداد 1391

سومین مروارید آرتینم و این روزها

پسر صبور مامان روئیدن سومین مرواریدت مبارک عزیز دلم، قربونت برم که صبوری و با اینکه برای دندون درآوردن اذیت میشی، به روی خودت نمیاری. این دو سه روزه، انگشت شصت و نشونه ات رو روی هم میذاری و تو دهنت میذاری. فکر میکردم داری چیزی میخوری. ولی دیدم فقط انگشتات هستند. حدس زدم بخاطر دندونات باشه. که درست بود. سه شنبه (3 مرداد) هم یه صدایی شنیدم شبیه صدای دندون قروچه. دهنت رو باز کردم و دیدم دندون چپ بالاییت در اومده. قربونت برم. مبارکت باشه. انشالله بقیه دندونات رو هم راحت دربیاری. سومین دندونت در 324 روزگی رؤیت شد.     و اما این روزها: همچنان  مثل فک (شیر دریایی) چهاردست و پا میری. همش باید از زیر ...
7 مرداد 1391

شباهت مادر و پسر

شیرینم زمان بارداریم، یه عکس از بچهگیهامو (عکس سمت چپی)، گذاشته بودم جلوی آینه و همش بهش نگاه میکردم. خیلی دوست داشتم شبیه خودم شی. «از خود راضیم نه ههههههههههه » ولی تو دل هردومون رو به دست آوردی. همه میگن گردی صورتت، دست و پاهات به بابا احسان رفته، ولی اعضاء صورتت به من. این عکس رو دایی مرتضی وقتی اومده بود تهران ازت گرفت و چون دید حالتهامون شبیه همدیگه است از روی عکس من هم عکس گرفت.  من هم درستش کردم. البته اینجا من بزرگترم. عکس رو صفحه مانیتورم هم چند روزیه همینه. ...
3 مرداد 1391

آرتین خان و این روزها

پسر قشنگم روز به روز کارهای جدید بیشتری انجام میدی. ولی متاسفانه مامان سر کاره و خیلی نمیتونه کاری رو که برای اولین بار انجام میدی رو ببینه. ولی مامانی برام تعریف می کنه. پس از چند روز سینه خیز رفتن، به حالت چهاردست و پا درمیومدی و می افتادی. تا اینکه از ١٧-١٨ تیرماه خودتو بلند میکردی و به جلو پرت میکردی. هنوز هم همینطور خودت رو به جلو میکشی. روز دوشنبه شما جلوی تلویزیون بودی و من تو آشپزخونه مشغول ظرف شستن. صدایی اومد و دیدم خودت رو رسوندی بین مبلها و دستات رو روی سرامیکها میکوبی. دوباره مشغول شدم، دیدم صدا میاد. برگشتم، دیدم اومدی آشپزخونه و رفتی سراغ سبد سیب زمینی و پیازها. سریع گرفتمت. دستات رو هم که کثیف بود شستم. آخه شیط...
29 تير 1391

چکاب ده ماهگی

سلام عزیزترینم کمی دیر آپ شدم. آخه یه سفر غیرمنتظره برامون پیش اومد. و اما، روز 14 تیر شما و مامانی رفتید بهداشت، برای چکاب. آخه من و بابا سر کار بودیم و بهداشت هم فقط تا ساعت 2 باز بود. خدا رو شکر همه چیز خوب بود. نتیجه آزمایش: وزن 9.5 کیلوگرم قد: 76 سانتیمتر     دور سر 48.5 سانتیمتر   و اما ماجرای سفر. متاسفانه شوهر عمه ام بر اثر صانحه فوت کردند (خداوند رحمتشون کنه) و ما هم برای شرکت در مراسم راهی اسفراین شدیم. این چند روز خیلی شلوغ بود و شما هم از اونجا که عادت داری تو سکوت بخوابی، خیلی کم خوابیدی. قربونت برم خودت خیلی اذیت میشی. چون معمولا خیلی گریه نمیکنی. فقط د...
20 تير 1391