آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شازده كوچولوی ما آرتین

4 ماهگی آرتین خان اول

  فرشته نازنین زندگی مامان و بابا 4 ماهگیت مبارک.     فونت زيبا ساز پسر نازم یه هفته ای هست که صبح ها که از خواب بیدار می شی، صداهای جالبی از خودت در میاری. اینجا نمیشه دقیق گفت که چی می گی صداهایی از قبیل  BOOV  - ABOO - AGHOO - DABADA - BOO DE - ABA- AAVV - DABOODI کاش می فهمیدم چی میگی. دوباره واکسن. یک کم استرس دارم. خدا کنه خیلی اذیت نشی. اصلا تحمل ناراحتی شما رو ندارم. این عکس رو فقط بخاطر حالت دستات گذاشتم. عاشقتم ...
13 دی 1390

طلسم شکسته شد

پسر مهربون مادر پس از گذشت حدود دو ماه از تولد کیارش، بالاخره طلسم شکست و برای دیدن آقا کیارش رفتیم خونه مامنیش. البته اینو بگم که یک کم تقصیر این آقا کیارش شیطونه. آخه خاله نهال می گه این پسره کار زیاد داره و تنهایی نمیشه ازش مراقبت کرد. یک کم از شیطونیهاش بگم. می گن وقتی می ره حموم پسر خوبیه ولی به محض اینکه آب بسته میشه شروع می کنه به گریه کردن. همینطور موقع عوض کردن پوشک و ... خلاصه شنبه ما با عمو سعید و خاله ژانت و غزل خانم شیطون رفتیم دیدن کیارش خان. وقتی رسیدیم، دیدم داره گریه می کنه چه صدای کلفتی هم داشت. بغلش کردم، یه لحظه رفتم تو حال و هوای نوزادی شما و خیلی دلم برای اون لحظات تنگ شد. بابا می گفت خیلی کوچولوه. شما هم همینط...
6 دی 1390

اولین کتاب

دردونه مامان امروز اولین باری بود که برات کتاب خوندم. تا کتاب رو آوردم و بهت نشون دادم کلی ذوق کردی. یکی یکی صفحاتش رو ورق می زدم و شما با عکسهاش صحبت می کردی. خیلی دست و پا می زدی و دوست داشتی بگیری تو اون دستای کوچولوت. اینم عکس اولین کتابی که برات خوندم پس از دیدن ادامه مطلب پست پایینی رو هم اگه دوست دارید بخونید دردونه مامان امروز اولین باری بود که برات کتاب خوندم. تا کتاب رو آوردم و بهت نشون دادم کلی ذوق کردی. یکی یکی صفحاتش رو ورق می زدم و شما با عکسهاش صحبت می کردی. خیلی دست و پا می زدی و دوست داشتی بگیری تو اون دستای کوچولوت. اینم عکس اولین کتابی که برات خوندم از اونجا که مم...
6 دی 1390

امان از دست این پسر

پسر گلم امروز رفته بودم آشپزخونه یک کم به کارام برسم، شما شروع کردی به قر زدن. بنابراین منم راکر شما رو آوردم و شما رو گذاشتم تو راکر. داشتم ظرف می شستم و همینطور که پشتم به شما بود باهات حرف می زدم. یه دفعه برگشتم و دیدم، ای داد بیداد انقدر تکون خوردی که خودتو کشوندی پایین. قبلا تو وان تو حموم اینکار رو می کردی و اگر ازت غافل می شدم سرت رفته بود زیر آب. حالا هم تو راکر. ولی خوب راکر به دو دلیل بهتره: 1- آب نداره که خطرناک باشه. 2- کمربند هم داره و از این به بعد باید با کمربند بسته شاهد کارای مامان باشی. عکسها رو مرحله به مرحله برات می ذارم تا شیطنتهاتو ببینی (البته هنوز برای شیطنتهای بزرگتر خیلی زوده ولی برای سن خودت خوبه) ...
3 دی 1390

عکس آتلیه آرتین خان اول

  روز دهم آذر برای گرفتن عکس سه ماهگی اولین بار آتلیه عکاسی دنیای خاطره.  قصد داشتیم چندتا عکس بگیریم ولی متاسفانه، شما وقتی نورهای اونجا رو دیدی چنان خیره شده بودی که نمی شد کاری کرد. از 7-8 تا عکسی که گرفتند فقط یکی خوب در اومد. انشاء الله ماههای بعد  ...
2 دی 1390

شب یلدا

ای همه وجودم شب یلدات مبارک شب یلدا یکی از مهمترین شبهای ساله و البته بلندترین شب. همه خونواده ها خونه بزرگترها جمع میشن و یه عالمه خوراکی خوشمزه می خورن. این رسم از دیرباز در ایران رواج داشته. حال بماند که کلی رسومات عوض شده ولی هنوز هم بهترین بهانه است برای دور هم جمع شدن و صله رحم. خودت می دونی داریم تو کشوری زندگی می کنیم که جزء قدیمیترین، با فرهنگ ترین، غنی ترین و اصیل ترین کشورهای دنیا بوده با یه عالمه عید و سنتهای قشنگ. البته اگه کم کم از بین نره. و بنیانگذار همه این اعیاد و رسوم کسی نبود جز کوروش کبیر و سلسله هخامنشی. اینگونه است که می گویند: " آنگاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربها بود و زندگی برای دخترکان ساعتی بیش به ...
1 دی 1390